لطفا من را بکشید ؛ نه آرام و بی سر و صدا
خشن و با صدای رگبار ... من را در حالی بکشید
که در خوشبختی می غلتم و خوشحالم از رهایی
من را همراه با همسر و فرزندانم بکشید
چون آنها بیگناهند و من هم ؛ نمی دانم شاید گناهکار
کدامین گناه ؟؟؟
نه ؛ نه ؛ نه
من را پایین بیاورید ؛ من نباید این گونه کشته شوم.
طناب را از گردنم در بیار لعنتی
من مرگ را آرام و بی صدا نمی خواهم
من مرگ را با دستان همکارانم می خواهم
با شلیک گلوله هایی که من آنها را برای محافظت از انقلاب پس انداز کردم
قانون را بلدم ... می دانم زمان حذف من فرا رسیده
این قوانین را در همان روز آفتابی پذبرفتم که قرار شد من جاسوس باشم
یک جاسوس مرده
خشن و با صدای رگبار ... من را در حالی بکشید
که در خوشبختی می غلتم و خوشحالم از رهایی
من را همراه با همسر و فرزندانم بکشید
چون آنها بیگناهند و من هم ؛ نمی دانم شاید گناهکار
کدامین گناه ؟؟؟
نه ؛ نه ؛ نه
من را پایین بیاورید ؛ من نباید این گونه کشته شوم.
طناب را از گردنم در بیار لعنتی
من مرگ را آرام و بی صدا نمی خواهم
من مرگ را با دستان همکارانم می خواهم
با شلیک گلوله هایی که من آنها را برای محافظت از انقلاب پس انداز کردم
قانون را بلدم ... می دانم زمان حذف من فرا رسیده
این قوانین را در همان روز آفتابی پذبرفتم که قرار شد من جاسوس باشم
یک جاسوس مرده
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر